تبليغاتX
خلوت خُلدِ خُلود
لحظه های آرام با خدا
 

ریزش قطره های باران بر روی گونه های خیس از اشک های نریخته ام و بغضی

که ساعت ها روحم را با دردی عجیب می آزارد تمامی روزهایم را در خود حل کرده

 و من گویی سالهاست که مرده ام و هنوز نمی دانم ...!

رو به آسمان می کنم و گویی تمامی بغض های فرو خورده ام را آسمان بیرون

 می ریزد ...و فریاد های در گلو خفه کرده ام را با رعد و ... برق خشمم را

 در نگاه آسمان می بینم !

خدایا !

چرا همه چیز برای من تاوانی بیش از دیگران دارد ؟!

چرا همیشه برای بدست آوردن هر چیز باید تا این حد ...!

این روزها ، روزهای تنهایی و دلتنگی ست !

روزهای کنایه های تلخ و نگاه های .....

ای کاش به راستی مرده بودم

                          ای کاش...

این روزها روزهای شناخت دوستان است از ...

                        مهربانم ، در آغوشم بگیر و از این همه نگاه دورم کن !

                                                          دورم کن از ...

 

                                                   " بهشته ـ س "

 پ . ن :

تو در کنارم هستی

ای حضور تابناک !

     و من آسوده ام

              آرامم و خاموش...

                                          "جی پی واسوانی"

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:58 PM  توسط سیده لطافت | 

هر چند حال و روز زمين و زمان بد است
يک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي
آنجا براي عشق شروعي مجدد است

میلاد "امام رضا(ع)" مبارک

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:48 PM  توسط سیده لطافت | 

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه ي خدا بخواند .

لباس پوشيد راهي خانه ي خدا شد ، در راه زمين خورد و لباسهايش كثيف شد .

او بلند شد  به خانه برگشت لباسهايش را عوض كرد و دوباره راهي خانه ي خدا شد

در راه در همان نقطه مجددا زمين خورد !

او دوباره بلند شد و به خانه برگشت و يك بار ديگر لباس هايش را عوض كرد

و راهي خانه ي خدا شد ...

در راه مردي  با چراغي در دست با او همراه شد و به او گفت كه در اين دوباري

 كه در راه افتاده او را ديده و در صدد ياريش بر آمده و چراغي آورده تا راه را بر او

روشن كند ، آنها به خانه ي خدا رسيدند و مرد در هنگام وارد شدن از مرد

ياري دهنده خواست كه با او همراه شود اما او درخواستش را رد مي كند !

مرد چند بار درخواستش را تكرار مي كند و هر بار جواب رد مي شنود ...!

از او سوال مي كند كه چرا براي نماز وارد نمي شود ؟

او در جوابش گفت كه : (من شيطان هستم) ، مرد ابتدا با شنيدن

اين جواب جا خورد !

شيطان در ادامه توضيح ميدهد :

من شما را در راه خانه ي خدا ديدم و اين من بودم كه باعث زمين خوردنتان شدم و

وقتي شما به خانه برگشتيد و با تميز كردن لباس خود دوباره به قصد نماز به

سمت خانه ي خدا راهي شديد خدا همه ي گناهان شما را بخشيد !

و من براي دومين بار موجب افتادن شما در همان نقطه شدم و باز هم شما با

تميز كردن لباس هايتان قصد خانه ي خدا كرديد و اين كار من باعث خانه ماندن

 شما نشد  و اينبار خداوند همه ي گناهان خانواده تان را نیز بخشيد ...!

من ترسيدم كه اگر يكبار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم خداوند تمامي

گناهان افراد دهكده تان را نيز ببخشد ...و به اين خاطر از سالم رسيدنتان

مطمئن شدم ...

پ . ن:

چشم ها او را در نمی یابند

و اوست که دیدگان را در می یابد

و او لطیف و آگاه است

                                      "قرآن کریم -انعام/۱۰۳"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 2:11 AM  توسط سیده لطافت | 
 

دلم که می گیرد با نوازش دستان گرم تو گویی دوباره از نو

متولد می شوم ...!

به راستی که لمس حضورت در میان تلاءلو انوار طلایی خورشید

چه حس شیرینی برایم به ارمغان می آورد...

نشستن به روی سکوی پنجره اتاقم و درک وجودت با نوازش

گرم تو و لمس زیبایی سبز بهار به روی نقش های هزار طرح

درختان حسی وصف نشدنی است از برای گفتن ...

تو هستی ! میدانم !

می توانم تو را در میان ذکر درختان تازه بارور بهاری به وضوح

ببینم !

هر جوانه ای که می روید از خاک نوید حضور تو را با خود تکرار

می کند !

مهربانم ؛ جسم یخ زده ام را با دستان گرمت گرما ببخش ؛

مرا بفشار بخود و نوازشم کن !

محتاجم ، محتاج تو ...

               بخوانم ، تنهایم

تمامی وجودم یکصدا آغوش ترا طلب میکند

                                           بخوانم ، بخوانم ...

سبزم سبز باور کن !

همچون درختی تازه به گل نشسته در بهار ، با گرمی دستانت

جانی دوباره ام ببخش و با اشک هایت سیرابم کن !

باور دارم ، روزی تمامی رنج ها پایان می یابد ...!

                                                       باور دارم ...

                                          "بهشته ـ س "

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:23 PM  توسط سیده لطافت | 


خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا ...!

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجانِ برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛

به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا !

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما،

با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و

بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد،

و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید

و با عظمت عشق پر کنید ...

 

                                                     " ملاصدرا "

پ . ن :

بیمار جوانی را دعا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 1:37 AM  توسط سیده لطافت | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خلوت خلد خلود به معنای خلوت بهشتی جاودان می باشد ، هدف از این وبلاگ ملموس کردن حضور خداوند در میان ماست و نوشته ها تنها بر گرفته ای از حرف هایی است که هر یک از ما در خلوت خود آنرا زمزمه میکنیم و صرفا تکرار دست نوشته های قلبی تمامی ما انسان هاست.

"مهربانی رو در حق من تمام می کنید اگر مطلبی رو که میخواهید کپی بگیرید با ذکر نام نویسنده باشه
بهشته نام نوشتاری من است لطفا نوشته های من را با نام سیده لطافت سیدی کپی برداری نمائید

...ممنونم "


پیوندهای روزانه
زیر گنبد کبود
زخم عقل
آسمانی به وسعت دریا
یسنا
هبوط
یـوتــــــاب
اشراق
ستاک
ساز خدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
پیوندها
حمایت از کودکان سرطانی _ محک
اهدای عضو _ اهدای زندگی
آسايشگاه خيريه كهريزك
حمایت از حیوانات و محیط زیست
دکتر الهی قمشه ای
دکتر علی شریعتی
زنده یاد حسین پناهی
قرآن
استخاره با قرآن
خانم عرفان نظرآهاری
.......................
بالکن تنهايي من
یه مرد امیدوار
م بامداد
رهگذر شهر شب
پا برهنه تا ماه
راز درون
قرار شبانه
دختری با افکار بلوند
بوی گندم
و خداوند عشق را آفرید...
پرواز
و خدایی که در این نزدیکی است
تفکری در خویش
نغمه های غریبانه...
قطعه ای از خدا
خیالکده
پیاده با خدا...
معجزه های خداوند رو با دلت ببین
فصل خدا
شبانه هایم با " او"
ول گرد
نبض سکوت ...
همدم روح
برزخ اما بهشت
عطر سیب خدا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM